|
BE WITH YOU Enrique Iglesias Monday night I feel so low Don`t let me die And now that you`re gone I can`t sleep and I`m up all night Don`t let me down And now that you`re gone
از من سیاسی کاری سراغ ندارید
من عادت ندارم زود به زود این وبلاگ رو آپ کنم پس حتما دلیلی داشته بنا بر این تا ته بخونید خوابيده بود روي تخت با صورت زرد صفحه های دفترم خاکستریست پیش از اینها حال دیگر داشتم هر چه می گفتند باور داشتم پیرها زهر هلاهل خورده اند عشق ورزان مهر باطل خورده اند باز هم بحث عقیل و مرتضی ست آهن تفدیده مولا کجاست نه فقط حرفی از آهن مانده است شمع بیت المال روشن مانده است نه فقط حرفی از آهن مانده است شمع بیت المال روشن مانده است دست ها را باز در شبهای سرد ها کنید ای کودکان دوره گرد مژدگانی ای خیابان خوابها می رسد ته مانده بشقابها در صفوف ایستاده بر نماز ابن ملجم ها فراوانند باز سر به لاک خویش بردید ای دریغ نان به نرخ روز خوردید ای دریغ گیر خواهد کرد روزی روزیت در گلوی مال مردم خوارها من به در گفتم و لیکن بشنوند نکته ها را مو به مو دیواره با خودم گفتم تو عاشق نیستی آگه از سر شقایق نیستی غرق در دریا شدن کار تو نیست شیعه مولا شدن کار تو نیست نه فقط حرفی از آهن مانده است شمع بیت المال روشن مانده است نه فقط حرفی از آهن مانده است شمع بیت المال روشن مانده است دست ها را باز در شبهای سرد ها کنید ای کودکان دوره گرد مژدگانی ای خیابان خوابها می رسد ته مانده بشقابها در صفوف ایستاده بر نماز ابن ملجم ها فراوانند باز سر به لاک خویش بردید ای دریغ نان به نرخ روز خوردید ای دریغ گیر خواهد کرد روزی روزیت در گلوی مال مردم خوارها من به در گفتم و لیکن بشنوند نکته ها را مو به مو دیواره
نمیدونم به خدا نمیدونم........
چه اصراری داری اگه منو دوستم نداری چرا هر وقت میبینمت زل میزنی تو چشمام اگه دوستم داری چرا هر وقت نگاه میکنی اخم میکنی و دلمو میسوزونی چه اصراری داری .............. چه اصراری داری که این دل بد بخت ما رو هی بسوزونی.............. سكوتدلا شب ها نمي نالي به زاري فريدون مشيریچه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد.
(توجه داشته باشید که این متن هیچ گونه ارتباطی با صاحب وبلاگ ندارد !! لطفا از هر گونه سو ء برداشت بپرهیزید !!
وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد . به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد . آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختر حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته، اين چيزي هست که اون نوشته بود : اي کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر مي کردم و گريه ! اون وقتا...... می خوام از اون وقتا بگم .....تا حالا با خودتون فکر کردید آدم وقتی عاشق میشه چقد دنیا رو قشنگتر میبینه........بگذریم امروز داشتم به اون روز فکر میکردم یادته اون روز برفی رو میگم ولی عجب برف سنگینی اومده بود ها...... یادمه از ساعت ۷ زدم بیرون که فقط تو رو ببینم فقط به خاطر تو بود........ یادمه ....یادمه.....۴ سانت برف روی سرم نشسته بود اومدم درام مامانم بهم گفت کجا میری این صبح بچه مگه دیوونه شدی تو این برف ....آخه زمستون که خوشگلی بر نمی داره وقتی در اومدم تموم تنم داشت می لرزید اما........ اما وقتی تو رو دیدم گرم شدم به خدا که تموم تنم گرم شد محوت شده بودم........اما تو اما تو حتی به غیر از اون نگاه زیر چشمی به من نگاه هم نکردی...... ....................................
جدیدترین موزیک از دی جی علی گیتور
مدتی است که با خودم کلنجار میرم که به طور کلی از فکرش بیرون بیام
بعد از این همه مدت فراموشش کنم..... اما..... اما..... دیروز ...اتفاقی....اتفاقی....بازم دیدمش بازم تو چشمام نگاه کرد بازم تو چشماش نگاه کردم برای یه لحظه احساس کردم هنوزم دوستش دارم....... چطور میتونم بعد از این همه از فکرش بیام بیرون....
آیا عشق واقعا این گونه است ؟ آیا واقعا عشق تا ابد نرسیدن است؟ تا ابد فقط تصور کردن صورت او روی دیوار تا آخر حسرت روزی که هرگز نیامد تا آخر اشک ریختن در خلوت
|
|
|




