تبليغاتX
..:: چشمهای تو ::..
لطفا چند لحظه صبر کنید ...
 
 

BE WITH YOU                    Enrique Iglesias  

Monday night I feel so low
Count the hours they go so slow
I know the sound of your voice
Can save my soul
City lights, streets of gold
Look out my window to the world below
Moves so fast and it feels so cold
And I`m all alone

Don`t let me die
I`m losing my mind
Baby just give me a sign

And now that you`re gone
I just wanna be with you
And I can`t go on
I wanna be with you
Wanna be with you

I can`t sleep and I`m up all night
Through these tears I try to smile
I know the touch of your hand
Can save my life

Don`t let me down
Come to me now
I got to be with you some how

And now that you`re gone
Who am I with-out you now
I can`t go on
I just wanna be with you

 

download mp3

 
بیت المال
  از من سیاسی کاری سراغ ندارید

من عادت ندارم زود به زود این وبلاگ رو آپ کنم

پس حتما دلیلی داشته بنا بر این تا ته بخونید

خوابيده بود روي تخت با صورت زرد
به سقف اتاق نگاه مي کرد
دستاش جون نداشت حرکت کنه
مي دونستم به بچه هاش فکر مي کنه
آه چقدر به دارو خانه ها رفتيم جواب نداريم شنيديم
مي گن فقط تو بازار سياه دارو هاي خارجي ها
مي گن شهرمون پول نداره واسه همشهري هاش دارو بياره
تو مدرسه بمون گفتن شهرمون نفت داره گاز داره سنگ داره
آه اين همه ثروت کجاست ؟
توي صندوقچه هاي کياست ؟
چند نفر بايد از بي دارويي بميرن تا دزدا رو بگيرن؟


يادم مي ياد
پدر دستش خالي بود
وقتي اون رفت بر مزارش
گل گذاشتم با درد

يادم مي ياد
پدر از بيماري مرد
رو ي عکش گريه کردم با درد
يادم مي ياد

فضاي سرد راهروي بيمارستان يا بهتر گورستان
تا چشم دکتر به مريض افتاد
گفت اول پول مي خواد
خودمون بايد آمپول کزاز بخريم
بايد به دلار پول بديم
بايد از خارج برات دارو بفرستند
خيرات بفرستند
مي گن افراد خير به مردم کمک کنن
تا که دکترا بايد از خارج دارو صدقه کنن
تا که ... پس شما چه کاره ايد؟!!
پول شهرمون کجا مي ره؟
کدوم حساب بانکي مي ره ؟
به ارواح خاک اون مرحوم خدا ازتون نمي گذره

يادم مي ياد ,يادم مي ياد
پدر دستش خالي بود
وقتي اون رفت بر مزارش
گل گذاشتم با درد

يادم مي ياد ,يادم مي ياد
پدر از بيماري مرد
رو يعکش گريه کردم با درد
يادم مي ياد

باز بوی باورم خاکستریست
صفحه های دفترم خاکستریست

پیش از اینها حال دیگر داشتم
هر چه می گفتند باور داشتم

پیرها زهر هلاهل خورده اند
عشق ورزان مهر باطل خورده اند

باز هم بحث عقیل و مرتضی ست
آهن تفدیده مولا کجاست

نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است

نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است

دست ها را باز در شبهای سرد
ها کنید ای کودکان دوره گرد

مژدگانی ای خیابان خوابها
می رسد ته مانده بشقابها

در صفوف ایستاده بر نماز
ابن ملجم ها فراوانند باز

سر به لاک خویش بردید ای دریغ
نان به نرخ روز خوردید ای دریغ

گیر خواهد کرد روزی روزیت
در گلوی مال مردم خوارها

من به در گفتم و لیکن بشنوند
نکته ها را مو به مو دیواره

با خودم گفتم تو عاشق نیستی
آگه از سر شقایق نیستی

غرق در دریا شدن کار تو نیست
شیعه مولا شدن کار تو نیست

نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است

نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است

دست ها را باز در شبهای سرد
ها کنید ای کودکان دوره گرد

مژدگانی ای خیابان خوابها
می رسد ته مانده بشقابها

در صفوف ایستاده بر نماز
ابن ملجم ها فراوانند باز

سر به لاک خویش بردید ای دریغ
نان به نرخ روز خوردید ای دریغ

گیر خواهد کرد روزی روزیت
در گلوی مال مردم خوارها

من به در گفتم و لیکن بشنوند
نکته ها را مو به مو دیواره
 
سکوت
  نمیدونم به خدا نمیدونم........

چه اصراری داری

اگه منو دوستم نداری  چرا هر وقت میبینمت زل میزنی تو چشمام

اگه دوستم داری چرا هر وقت نگاه میکنی اخم میکنی و دلمو میسوزونی

چه اصراری داری ..............

چه اصراری داری که این دل بد بخت ما رو هی بسوزونی..............

سكوت

دلا شب ها نمي نالي به زاري
سر راحت به بالين مي گذاري
تو صاحب درد بودي ناله سر كن
 خبر از درد بيدردي نداري
بنال اي دل كه رنجت شادماني است
بمير اي دل كه مرگت زندگاني است
مياد آندم كه چنگ نغمه سازت
ز دردي بر نيانگيزد نوايي
مياد آندم كه عود تار و پودت
نسوزد در هواي آشنايي
دلي خواهم كه از او درد خيزد
بسوزد عشق ورزد اشك ريزد
به فريادي سكوت جانگزا را
 بهم زن در دل شب هاي و هو كن
و گر ياري فريادت نمانده است
چو مينا گريه پنهان در گلو كن
صفاي خاطر دل ها ز درد است
 دل بي درد همچون گور سرد است

                                                               فريدون مشيری

 چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد.

 
روز برفی
  (توجه داشته باشید که این متن هیچ گونه ارتباطی با صاحب وبلاگ ندارد !! لطفا از هر گونه سو ء برداشت بپرهیزید !!           )



وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد .
به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با همديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " ، و گونه منو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختر حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد
و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته، اين چيزي هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.

اي کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر مي کردم و گريه !
اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامي مخفي نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتي تر و عاشق تر باشه.

( برگرفته از وبلاگ nika-star )

اون وقتا......

می خوام از اون وقتا بگم .....تا حالا با خودتون فکر کردید آدم وقتی عاشق میشه

چقد دنیا رو قشنگتر میبینه........بگذریم

امروز داشتم به اون روز فکر میکردم یادته اون روز برفی رو میگم

ولی عجب برف سنگینی اومده بود ها......

یادمه از ساعت ۷ زدم بیرون که فقط تو رو ببینم فقط به خاطر تو بود........

یادمه ....یادمه.....۴ سانت برف روی سرم نشسته بود

اومدم درام مامانم بهم گفت کجا میری این صبح

بچه مگه دیوونه شدی تو این برف ....آخه زمستون که خوشگلی بر نمی داره

وقتی در اومدم تموم تنم داشت می لرزید

اما........

اما وقتی تو رو دیدم گرم شدم به خدا که تموم تنم گرم شد

محوت شده بودم........اما تو

اما تو حتی به غیر از اون نگاه زیر چشمی به من نگاه هم نکردی......

....................................

جدیدترین موزیک از دی جی علی گیتور

 

 
هنوز دوستش دارم
  مدتی است که با خودم کلنجار میرم که به طور کلی از فکرش بیرون بیام

بعد از این همه مدت فراموشش کنم.....

اما.....

اما.....

دیروز ...اتفاقی....اتفاقی....بازم دیدمش

بازم تو چشمام نگاه کرد بازم تو چشماش نگاه کردم

برای یه لحظه احساس کردم هنوزم دوستش دارم.......

چطور میتونم بعد از این همه از فکرش بیام بیرون....

 
آیا....... این گونه است؟
 

آیا عشق واقعا این گونه است ؟

آیا واقعا عشق تا ابد نرسیدن است؟

تا ابد فقط تصور کردن صورت او روی دیوار

تا آخر حسرت روزی که هرگز نیامد

تا آخر اشک ریختن در خلوت

 

 
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

template id : TBF_001 template name : Pink Bear

your-eyes

علی

http://your-eyes.blogfa.com

..:: چشمهای تو ::..

Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Free Blog Templates Blog Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. pictofxt