|
روز جمعه بود...........
اون روز قرار بود ساعت ۱۰ آنلاین باشم تا با ندای عزیز صحبت کنم......... رفتم کافی نت.... نشستم اول صفحه اول بلاگفا رو باز کردم....وارد شدم ...... نشد.....دوباره سعی کردم.......بازم نشد...برگشتم دوباره صفحه اول چشمام توی لینکای بروز شده داشت بازی می کرد که یه دفعه یه چیزی شبیه امپراطور به چشمام خورد........((اکه هی بازم این بی معرفت نیومد به ما سر بزنه همش اول من باید برم... حالا عیب نداره من نفر اولی هستم که نظر میده)) پس دوباره با دقت بیشتری نگاه کردم اما لینک سزار که اونجا نیست...!!!!؟؟؟!!!.....اما من چشمم به یه چیزی خورد ....هاااااااا اخبار سایت »امپراطور سرزمین آبهای همیشه آبی پر کشید
متاسفانه با خبر شدیم نویسنده درد کشیدۀ وبلاگ
یادداشتهای امپراطور (http://sezar1.blogfa.com) از میان ما پر گشوده اند.
امپراطور سرزمین آبهای همیشه آبی دیگر در میان ما نیست و ما چه توانیم جز آنکه رفتنش را تسلیت و شهادتش را تبریک بگوییم.
"من این رسانه را دوست دارم به خاطر همه خوبیها و بدیهایش . پر از سوء تفاهم است . پر از اشتباهات و خطاهای انسانی است .
اما بهترین دوستانم خوانندگان وبلاگم هستند . اگر من زنده بر نگردم میخواهم
این وبلاگ ادامه پیدا کند و مطمئن باش آنقدر به خدا غر و نق میزنم که هر روز اجازه بدهد
برای چند دقیقه هم که شده بیایم و وبلاگ دوستانم را بخوانم و لذت ببرم و بعد بروم
سراغ کامنتهایم و بخوانم و اگر شد شبها به خواب آنان بروم و جواب کامنتشان را حضوری بدهم .
من رابطه ام با این دنیا یه این وسیله همیشه برقرار میشود " از وبلاگ یادداشتهای امپراطور
یعنی چی.....من نمی فهمم وبلاگ رو باز کردم.........وایییییییییی خدای من ........نه
خدا ما رو رحمت کنه که مردیم......امپراطور بالاخره پرواز کرد امپراطور من تا ابد امپراطور منی یادته اون روز اومدم و گفتم: سلام سزار عزیز بهمون سر نمی زنیراستی الان چه وقت مردنه این پدر سوخته های آمریکایی دارن نقشه واسه خاک ما می کشن اونوقت امپراطور می خواد بمیره؟؟!!!!!!!............ اونوقت وایسادی آیه یاس می خونی در جوابش اومدی و گفتی: همه چیز از آنجائی شروع میشود که آغاز میشود ... ( خرس گوگولي ) مي گه: « من آنقدر رمانتيكم كه بعضي وقتها فكر ميكنم بهتره با خودم ازدواج بكنم » از خنده داشتم ميمردم!! هنوز هم هر بار كه ميبينمش نميتونم جلوي خندهام رو بگيرم!!! و او پاسخ ميدهد: از دشمن پنهان! 2- كه در يازده سالگي او را رها كرده، شايد معلمي كه او را كودن خوانده. امپراطور، به گاه خستگي به ياد ميآورد كه هنوز فرصت اثبات شجاعتش را نيافته است. تنها به افزودن توانايي ميانديشد، تا آوازهي فتوحاتش در جهان بگسترد و به گوش آناني برسد كه در گذشته او را آزردهاند. اما یاد نوازشهای مهر آمیز جملات صمیمی و خاطره انگیزت هماره با من است . مگر میشود تو را از یاد برد ؟ آمده ام تا باز با تو باشم و از تو بخواهم با رقص کلماتت در سرزمین آبهای همیشه آبی امپراطور را باز به ماندنش دلخوش کنی ...میدانستی من حتی از انتظار کشیدن آمدنت هم لذت میبرم ؟ ترو خدا یه بار دیگه فقط یه بار بیا و دوباره با من حرف بزن سزار عزیز.......
منو با یه بوسه ببر تا ستاره بمون و یه لحظه نگام کن دوباره تو چشمای نازت یه دنیا امیده منو با یه بوسه ببر تا سپیده تو بودی که عشق و به قلبم سپردی منو تا به جشن شب و آینه بردی تو که باشی دنیا قشنگه همیشه دیگه حتی پرواز برام ساده میشه منو با یه بوسه ببر تا ستاره یه شب زیر بارون صدام کن دوباره بزار جون بگیرم از هرم نفسهات طلوعی به پا کن از آتیش دستات هنوز عشق گرمت توی سینه مونده نگاهت منو تا به ابرا رسونده تو همزاد نوری یه نور مقدس به تو دلسپردن چه آسون و ساده س کمک کن که از عشق ترانه بسازم هزار بار دیگه به تو دل ببازم غمت رو به دست فراموشی بسپار بگو نازنینم که خوابی یا بیدار منو با یه بوسه ببر تا ستاره بمون و یه لحظه نگام کن دوباره منو با یه بوسه ببر تا سپیده یه شب زیر بارون صدام کن دوباره بزار جون بگیرم از هرم نفسهات طلوعی به پا کن از آتیش دستات آخرين جرعه اين جامهمه مي پرسند
چيست در كوشش بي حاصل موج
تقدیم به ندای عزیز شراب شعر چشمهاي تومن امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
این آقا علی کوچولو هست (خودم)
ندای عزیز ایجوری ازت خواهش کنم خوبه؟؟..........
دلم برات تنگه عزیز یادی نمیکنی ز من
تا لود شدن کامل عکس ها روی هیچ لینکی کلیک نکنید.....
نیامدم به سراغت , مرا مگر تو ببخشی
و شاپركها ي وجود را به دست صياد سپرد
به لب هایم مزن قفل خموشی
|
|
|










.jpg)


















